خبرگزاری حوزه | سارا تقیزاده، نویسنده حوزه ادبیات پایداری در گفتوگو با خبرگزاری حوزه با بیان اینکه زن در خانواده را نمیتوان صرفاً بهعنوان سپری در برابر آسیبها تعریف کرد، اظهار کرد: زن برای من بیشتر شبیه دستهایی است که سپر را بالا نگه داشتهاند؛ دستهایی قدرتمند و در عین حال سرشار از عشق که از خانواده، معنویت و ارزشهای آن مراقبت میکنند. بسیاری از آسیبهایی که امروز خانواده را تهدید میکنند، از مسیرهای مختلف وارد زندگی میشوند و مقابله با آنها فقط به معنای مقاومت مستقیم نیست، بلکه نیازمند آگاهی و شناخت است. حضور زنان در این عرصه شاید همیشه دیده نشود، اما بخش مهمی از امنیت عاطفی و معنوی خانه به تلاش آنان وابسته است و همین حضور پنهان میتواند دستمایه خلق شخصیتهای اثرگذار در ادبیات باشد.
وی افزود: در روایت چنین زنی نباید او را شخصیتی بینقص و همیشه خستهنشدنی نشان داد. زن واقعی ممکن است گاهی احساس ناتوانی کند، خسته شود، بترسد یا حتی دچار تردید شود، اما دوباره خودش را پیدا کند و به مسیر ادامه دهد. به همین دلیل معتقدم ادبیات باید از تصویرهای کلیشهای فاصله بگیرد و زن را همانگونه که در زندگی واقعی هست، با مجموعهای از قوتها و ضعفها روایت کند. قدرت زنان گاهی در انتخابهایی است که هیچکس از آنها خبر ندارد؛ در نگرانیهای روزمره، مراقبت از خانواده و تصمیمهایی که شاید ساده به نظر برسند، اما آینده یک خانواده را تحتتأثیر قرار میدهند. همین حماسههای کوچک میتوانند موضوع داستانهایی انسانی و باورپذیر باشند.
این نویسنده با اشاره به ضرورت بازتعریف قهرمان زن در داستانهای امروز ادامه داد: زمان نمایش زنانی که فقط باید صبوری کنند، همه رنجها را تحمل کنند و همیشه از خواستههای خود بگذرند، گذشته است. زن مدافع امروز باید بتواند درباره زندگی، خواستهها و مرزهای خودش تصمیم بگیرد. ممکن است تحصیلات دانشگاهی نداشته باشد، اما در دنیایی که رسانه بخش مهمی از زندگی را شکل میدهد، برای افزایش سواد رسانهای خود تلاش کند. اگر خطری را ببیند، قرار نیست بیشتر از اندازه تحمل کند و ممکن است در موقع لازم واکنش نشان دهد. چنین زنی همیشه آرام و سربهزیر نیست و حتی ممکن است در زمان مناسب طغیان کند. مخاطب زمانی با این شخصیت ارتباط برقرار میکند که او را شبیه انسانهای واقعی ببیند، نه قهرمانی دور از دسترس.
تقیزاده با بیان اینکه خانواده ایرانی همواره با نوعی مبارزه نامرئی برای حفظ ارزشها و تربیت نسل جدید روبهرو بوده است، گفت: اگر بخواهیم این مبارزه را به یک حماسه درونی تبدیل کنیم، باید میدان جنگ را متفاوت ببینیم. امروز ممکن است این میدان در اتاق یک نوجوان، فضای خانه یا تلفن همراه او باشد. در چنین شرایطی، هدف اصلی بهجای جسم، ذهن و روح انسان است و خانواده برای مواجهه با این وضعیت به روشهای تربیتی جدید، شناخت نسل نوجوان و توانایی گفتوگو نیاز دارد. بنابراین مقاومت در این عرصه فقط به معنای مخالفت با یک جریان نیست، بلکه گاهی به معنای پیدا کردن زبان مشترک با نسل جدید و انتقال ارزشها به شیوهای است که برای او قابل فهم باشد.
وی ادامه داد: در این نوع روایت، تهدید نیز الزاماً چهره مشخصی ندارد و ممکن است در قالب یک دوست، محتوای رسانهای یا الگویی که بهطور مداوم در فضای مجازی عرضه میشود، وارد زندگی نوجوان شود. در مقابل، خانواده باید ابزارهای متناسب با این میدان را در اختیار داشته باشد؛ ابزارهایی مانند آگاهی، شناخت رسانه، روشهای جدید تربیتی و توانایی برقراری ارتباط با فرزندان. اگر خانواده زبان نسل جدید را نشناسد، فاصله میان آنها بیشتر میشود. از سوی دیگر، فشارهای روحی ناشی از احساس ناامیدی، بیارزشی و ناتوانی نیز باید جدی گرفته شود. داستان میتواند این مسائل را بدون شعار و از مسیر زندگی شخصیتها روایت کند تا مخاطب با ابعاد واقعی این مبارزه آشنا شود.
این نویسنده درباره تأثیر تجربه زیسته زنان بر روایت داستانی اظهار کرد: زن بودن به من زاویه دید متفاوتی برای روایت داده است؛ زاویهای که علاوه بر اتفاقات بیرونی، به دنیای درونی انسانها نیز توجه میکند. بخش مهمی از قدرت زنان در موقعیتهایی شکل میگیرد که معمولاً دیده نمیشوند؛ در نگرانیها، انتخابها، عشق ورزیدن و ایستادگی در شرایط دشوار. وقتی درباره زن مینویسم، تلاش نمیکنم او را یک قهرمان کامل نشان دهم. برای من زن واقعی کسی است که میترسد، دلش میشکند و گاهی تردید میکند، اما توانایی دوباره پیدا کردن خود را دارد. همین ویژگیهاست که شخصیت را به انسان واقعی نزدیک میکند.
تقیزاده تصریح کرد: تجربههای زنانه میتوانند در خلق شخصیتهایی مؤثر باشند که در ظاهر زندگی معمولی دارند، اما در درون خود با انتخابهای بزرگی مواجهاند. همیشه لازم نیست برای ساختن یک قهرمان، میدان جنگ یا اتفاقی خارقالعاده داشته باشیم. گاهی زنی در جریان یک زندگی عادی تصمیمی میگیرد که آینده خودش و خانوادهاش را تغییر میدهد. شاید کسی این تصمیم را نبیند یا بابت آن از او تقدیر نکند، اما همان لحظه میتواند از نظر ادبی اهمیت زیادی داشته باشد. گاهی بزرگترین حماسه یک زن چیزی است که فقط خودش میداند و برای حفظ خانواده، عشق، هویت و باورهایش چه مسیری را طی کرده است.
وی در ادامه درباره نسبت سنت و زندگی مدرن بیان کرد: مدرن شدن لزوماً به معنای از دست دادن ارزشهای گذشته نیست. مسئله از جایی آغاز میشود که انسان در جریان تغییرات فراموش کند چه چیزهایی برایش ارزشمند بوده است. در داستانها میتوان شخصیتی را نشان داد که از یک سو با دنیای جدید، انتخابهای تازه و سبکهای متفاوت زندگی مواجه است و از سوی دیگر خانواده، عشق، ریشهها و باورهایی دارد که نمیخواهد آنها را از دست بدهد. جذابیت داستان دقیقاً در همین کشمکش قرار دارد؛ اینکه شخصیت مجبور نباشد میان امروزی بودن و اصالت فرهنگی یکی را انتخاب کند، بلکه خودش تصمیم بگیرد چه چیزهایی را از دنیای جدید بپذیرد و چه ارزشهایی را همچنان حفظ کند.
این نویسنده افزود: اگر ارزشها ریشهدار باشند، با تغییر زمان از بین نمیروند، بلکه ممکن است شکل تازهای پیدا کنند. بنابراین بهتر است در داستاننویسی، سنت و مدرنیته را دو قطب کاملاً متضاد نشان ندهیم. انسان امروز میتواند از فناوری استفاده کند، سبک زندگی جدیدی داشته باشد و در عین حال خانواده و ریشههای فرهنگی خود را ارزشمند بداند. شخصیت داستان باید صاحب انتخاب باشد و مخاطب احساس نکند نویسنده از پیش برای او تصمیم گرفته است. به نظرم چنین رویکردی باعث میشود ارزشهای فرهنگی در بستر زندگی واقعی روایت شوند و از حالت شعار خارج شوند.
تقیزاده درباره پیوند دفاع و زندگی روزمره نیز گفت: دفاع فقط به معنای حضور در میدان جنگ نیست، بلکه نوعی روحیه است که باعث میشود انسان برای چیزی که دوست دارد، در شرایط دشوار بایستد. زنان در دوران دفاعمقدس نیز به شکلهای مختلف در این مقاومت حضور داشتند؛ از تحمل دوری و دلتنگی گرفته تا حمایت از خانواده و رزمندگان و تحمل سختیهایی که جنگ به زندگی آنان تحمیل کرد. این تجربه نشان میدهد که دفاع را نمیتوان فقط در یک موقعیت نظامی تعریف کرد. روح مقاومت میتواند از میدان جنگ به خانه منتقل شود و در قالب مراقبت از خانواده، حفظ امید و ایستادگی در برابر مشکلات ادامه پیدا کند.
وی ادامه داد: امروز نیز بسیاری از حماسهها در زندگی روزمره اتفاق میافتند و کمتر دیده میشوند. مادری که با وجود خستگی امید خود را حفظ میکند، زنی که برای خانوادهاش تلاش میکند یا انسانی که در برابر دشواریها تسلیم نمیشود، میتواند نمونهای از همین روحیه مقاومت باشد. البته این مقاومت نباید با فداکاری بیحدوحصر یکی دانسته شود؛ زن امروز باید بتواند مرزهای خودش را نیز بشناسد و برای حفظ آنها تصمیم بگیرد. خانه با همه دلتنگیها، انتخابها و تلاشهایی که در آن جریان دارد، میتواند صحنه یک حماسه انسانی باشد و داستاننویس میتواند این حماسههای کوچک و کمتر دیدهشده را به روایت تبدیل کند.
این نویسنده درباره ایده خلق داستانی با محوریت زنی که دفاع از حریم را انتخابی عاشقانه و معنوی میداند، اظهار کرد: برای چنین داستانی ایدههای زیادی وجود دارد، زیرا زنان امروز در عرصههای مختلف حضور دارند و هرکدام تجربه، دغدغه و شیوه خاص خود را برای مواجهه با زندگی دارند. اگر بخواهم چنین شخصیتی را خلق کنم، دوست دارم مخاطب در پایان احساس نکند با قهرمانی دور از دسترس مواجه بوده است. زنی که داستان را میخواند باید بتواند بخشی از خودش را در آن شخصیت پیدا کند و احساس کند این زن میتوانسته یکی از آدمهای واقعی اطراف او باشد. چنین شخصیتی باید هم قدرت داشته باشد و هم آسیبپذیری، هم عشق بورزد و هم برای خودش مرز داشته باشد و در لحظههای دشوار بتواند تصمیم بگیرد.
سارا تقیزاده در پایان بیان کرد: زن اصیل ایرانی برای من شخصیتی نیست که فقط با تحمل رنج و ازخودگذشتگی شناخته شود، بلکه زنی است که عشق، هویت، انتخاب و توانایی ایستادن در شرایط دشوار را در کنار هم دارد. چنین زنی میتواند خانوادهاش را دوست داشته باشد و برای حفظ آن تلاش کند، اما خودش را نیز فراموش نکند. دفاع از حریم وقتی به انتخابی آگاهانه و از سر عشق تبدیل شود، ظرفیت زیادی برای داستانگویی دارد. حماسه همیشه با صدای بلند اتفاق نمیافتد؛ گاهی در سکوت یک خانه، در گفتوگوی مادر و فرزند یا در تصمیم زنی که میان ترس و ایستادگی، راه دوم را انتخاب میکند شکل میگیرد و ادبیات میتواند همین لحظههای ساده اما عمیق را به روایتهایی ماندگار تبدیل کند.










نظر شما